داستان موفقیت زوج بنیان گذار تین تک از پخش تراکت تا پخش زنده قسمت دوم

چکیده

0   1

قسمت دوم یه مصاحبه بسیار جذاب , به خصوص برای زوج های جوان که با کمترین هزینه ممکن قصد شروع به کار جدید دارند.مصاحبه با زوج بنیان گذار موسسه آموزشی تین تک.


مصاحبه


 

حامی مالی این مصاحبه : هاست ویندوز بدون محدودیت از ماهانه ده هزارتومان

قسمت دوم داستان موفقیت زوج بنیان گذار تین تک , قسمت اول این مصاحبه را از اینجا مشاهده بفرمایید.

 نکته ایی که توی این قسمت برای خودم جالب بود ,  شما بادیدن این قسمت مصاحبه و هم در قسمت قبلی , بارها می بینید که این زوج با خوش شانسی با افرادی آشنا می شن که هر آشنایی اونها را یاری می ده برای رسیدن به هدفشون ,‌اما در واقع این شانس خود به خود به وجود نمیاد , بلکه این زوج با قرار دادن خودش در موقعیت های مختلف , باعث افزایش شانسش برای آشنایی با افراد بیشتر می شه.این موقعیت ها لزوما" فیزیکی نیستند مثل رویدادهای مختلف , بلکه می تونند استفاده از وبسایت یا شبکه های اجتماعی برای معرفی شما و توانایی های شما باشه .

نشستن در انتظار شانس , هیچ وقت باعث خوش شانسی شما نمیشه.

متن مصاحبه :

داستان موفقیت : خب بعدش چی شد؟ قدم بعدیتون چی بود؟

زوج موفق : بعد از اون دیگه دوره هامون ادامه دار شد و یه احساس هم بود که دیگه من سمیرا اثنی عشری صرفاً نمی تونه پاسخگوی کلاس ها و دوره ها باشه که بتونم دیگه همه این کارها را خودم صرفا شخصاً انجام بدم. اون زمان من دانشگاه هم تدریس می کردم اتفاقا و خب حالا با دانشجوها سر حالا حوزه تین تک و کارهایی که داریم انجام میدیم صحبت می کنیم

داستان موفقیت : تو دانشگاه چی تدریس می کردین؟

زوج موفق : درس های رشته کامپیوتر

داستان موفقیت : کدوم دانشگاه؟ 

زوج موفق : آل طه- غیر انتفاعی آل طاها

داستان موفقیت :  چجوری اونجا رفتین برای تدریس؟

زوج موفق : چطوری بوده؟ آقا حسین تعریف کنید. دوباره ماجراش برمی گرده به یک رویدادی که آقا حسین شرکت کرده بود.

زوج موفق : بله ما یک کلاسی را ثبت نام کردیم اون موقع خیلی دوست داشتیم که پایتون را یه ذره حرفه ای یاد بگیریم من خودم خیلی دوست داشتم. بعد یک کلاسی برگزار شده بود کلاسی تبلیغات شده بود که استادش از دانشگاه های کانادا فارغ التحصیل شده بود. برگشته بود پایتون را یاد می داد

داستان موفقیت : کجا کدوم موسسه؟

زوج موفق : توی تریگ آپ توی  کافه آی تی سمت میرداماد. سمت پل میرداماد تریگ آپ هم هموجا برگزار می شد و کافه آی تی خواستگاه یک استارتاپ خیلی معروفه به نام ابرآروان , ما رفتیم اونجا و این کلاس ها رو شرکت کردیم به واسطه اینکه developer  بودم , خیلی سر کلاس اوکی بودم و تقریبا همه چی رو می گرفتم سریع و هر جا استاد نیاز به کمک داشت می رفتم کمکش 

زوج موفق : بچه زرنگ آن کلاس بود.

داستان موفقیت : موضوع کلاس چی بود؟ 

زوج موفق : پایتون آموزش زبان پایتون ولی تو حوزه ی دیتا ساینس و ماشین لرنینگ , بعد به واسطه ی همان رنکینگ من یه نرم افزار دیگه ای رو قبلا کار کردم به واسطه تز ارشدم به اسم الاستیک سرچ یه آشنایی شکل گرفت بین من و استاد آن کلاس. در ادامه این به من پیشنهاد شد که بیا توی دانشگاه آل طه و کلاس الاستیک سرچ را بگذار برای دانشجوها. من هم تابستان همون سال 96 بود که – تابستان 96 بود چون دو سال هست- رفتم و این دوره را برگزار کردیم و استقبال بچه ها هم خیلی خوب بود. بعد از طرف یکی از استادهایی که حالا تو همون کلاس الاستیک سرچ شرکت کرده بود پیشنهاد شد که بیا اینجا تدریس کن. بعد این پیشنهاد که شد گفتم آقا چرا عای حالا بریم یک تجربه تدریس در دانشگاه هم داشته باشیم. هم خودم هم سمیرا را معرفی کردیم و بعد رفتیم شروع کردیم به تدریس. ما حالا استاد دروس تخصصی دیتابیس طراحی الگوریتم هوش مصنوعی و درس های اینطوری.

داستان موفقیت : بسیار عالی، مهندس راه اصلی را باز می کرده.

زوج موفق : همان که من گفتم خیلی خوشحالم برای حضورشان بابت همین بود.

داستان موفقیت : من هم به این نتیجه رسیدم.

زوج موفق : یعنی اگر چنین شخصی توی زندگی من نبود و ایده ها رو نمیداد یعنی واقعا احساس می کنم برای کسب و کارهایی که تازه شروع می شه و مخصوصا خانم ها دارند آن را انجام میدن اون  مدل زندگی کردن یک کم سخته. واسه مرد که خانومش مدام سر کار باشد، بخواهد تلفن های مختلف را پاسخ بده، خیلی سخته روال زندگی از حالت عادی و نرمالش یک کم خارج میشه.

مثل اونهایی که کارمند باشند یه کم خارج شده است دیگر اگر آن کار برای خودش باشه شبانه روزی هست. دیگه از صبح تا آخر شب مدام درگیر اونیم و واقعا حمایت های حسین بود که باعث شد سختی هاش رو تحمل کنیم ادامه دار بمونیم. یک جاهایی سختی هایی که می دیدیم باعث می شد من یک کم دلسرد بشم که دیگه بخوام ول کنم از سختی کار ولی حسین همچنان حمایت‌گر و پشتوانه بود که نه بابا ادامه می دیم و این شد که واقعا ممنونشم .

داستان موفقیت : بعد داشتید می گفتید ..

زوج موفق : بله به جایی رسیدیم که دیگه من خودم تنهایی احساس کردم نمی تونم این کار رو انجام بدم و خب تو دانشگاه هم که تدریس می کردیم موضوعی پیش می اومد با دانشجوها هم مطرح می کردم می پرسیدند کجا کار می کنی؟ چیکار می کنی؟ یک سری هاشون علاقمند شدند به این فیلد و فیلد جدیدیه به هر حال آنها هم دانشجوی رشته کامپیوتر بودند احساس کردند که می تونن همراه ما باشن حالا آموزشگاه را ببینند و به هر حال یک کارآفرینی کوچکی هم که شده ما در کنارش داشته باشیم.

یک تعداد از بچه ها آمدند یک جلسه گذاشتم و آمدند مصاحبه انجام شد باهاشون. یک عده با توجه کاراکتر شخصیتشان یا دانششان فیلتر شدند و یک نفرشون , خوب تعداد نیروی زیادی هم نمی تونستیم بگیریم. یک نفر کنار من کافی بود و ایشان اومد و باهاش صحبت کردیم و توی تعداد جلسات زیاد باهاشون کار کردم، نرم افزار را آموزش دادم اصول و چارچوب را گفتیم و بعد اولین دوره را شروع کردیم دیگه من حالا با کلی ترس و دلهره که حالا دوره را داری میدی به یکی دیگه برگزار بشه با چه کیفیتی دیگه توکل کردیم و با آموزشگاه اولین دوره را دادیم به خانم فولادوند که یکی از همکاران هستند که الان هم باهاشون همکار هستیم و شروع شد دیگه.

داستان موفقیت : هنوز اجاره بودید یعنی کلاس اجاره بود؟ 

زوج موفق : بله 

داستان موفقیت : بعد این دانشگاه آل طه در همین تهرانه؟

زوج موفق : بله سمت شرقه

داستان موفقیت : حالا یک نفر دیگه بهتون اضافه شد باز کلاس اجاره ای و بعد ایندفعه چند نفر دیگه اومدند ثبت نام کردند؟

زوج موفق : دوره ایشون 6 الی 7 نفره برگزار شد یعنی دوره هامون نهایتا 7 نفر بود. بعدش دیگه ادامه دار بود دیگه یعنی ایشون دوره های مقدماتی رو آمدند و باز هم بعدش همچنان دوره های پیشرفته را هنوز خودم تدریس می کردم و این روال ادامه پیدا کرد دیگه می شد برای تابستون 97 در واقع تابستون 97 مون این مدلی بود. و بعدش یه وقتی که گذشت دیگه تابستون اوج ثبت نامی ها و مهرماه که میشه پاییز که میشه یک کم افت پیدا می کنه. دوره هایی که برای خانم فولادوند داشتیم دوره های جدید که خیلی کمتر شد.

داستان موفقیت : برگردیم به عقب، فکر کنم یه جایی تو رزومه تون هم من دیدم مدرسه فرزانگان. اونجا رو یک توضیحی می دید چی شد مدرسه فرزانگان را؟

زوج موفق : مدارس بعضا توی تابستان یک سری دوره برای شاگرداشون برگزار می کنند. من توی خرداد ...

داستان موفقیت : همزمان با همون صنعتی شریف بود.

زوج موفق : بله , سال 96 همزمان با دانشگاه صنعتی شریف توی خرداد 96 یک تماسی داشتیم از اسلام شهر و آنها هم از طریق سایت تین تک ما را پیدا کرده بودند گفتند که می خواهیم همچین دوره ای را برای تعدادی از شاگردامون برگزار کنیم کلاس نهم. یعنی کلاس هشتمی هاشون که می خواستن برن کلاسم نهم می خواهیم این رو برگزار کنیم. شما میاین؟

بعد من اون موقع خوب خیلی نمی دونستم فاصله اسلام شهر تا مثلا جایی که هستیم چقدره و اینها , گفتم بله خانم میام و ایرادی نداره. همینطور می خواستیم مخاطب بگیریم دیگه هر کسی هر چیزی می گفت می گفتیم بله ما انجام می دیم و قرار شد که باهاشون هماهنگ کنیم سر دوره و روز و ساعت و مبلغ و این ماجراها و بعد راستش اومدم روی نقشه نگاه کردم و وقتی با حسین مشورت کردیم دیدم که وای چقدر راهش دوره و حالا من چطوری می تونم از اینجا برم اونجا. دیگه با مدیریت اونجا صحبت کردیم اونجا هم خود مدیرشون ساکن تهران بود و خودش هر روز می رفت اسلام شهر و برمی گشت. دیگه یه روز باهاشون هماهنگ کردم گفتم من اصلا نمی دونم مسیر چیه، چجوری باید بیام که بعدا" خدا رو شکر فهمیدم می رفتم میدون آزادی تاکسی هاش وایساده بود از اونجا بعد دوباره باید یک تاکسی دیگه سوار می شدم تا برسم به اونجا و خب میگم این سختی شاید یک ساعت توی راه رفت و برگشت توی جاده ولی این کارها رو انجام دادم و برام تجربه‌ی کار با مدارس هم بود و اولین مدرسه را داشته باشیم. حالا دانشگاه شریف بود، فرزانگان بود.

داستان موفقیت : ارشدتون را

زوج موفق : ما ارشدمون هم داشتیم دیگه باید به انتها می رسید دیگه پایان سه سال بودیم و باید برای مهرماه دفاع می کردیم و خب هی ببر به استاد نشون بده، فیدبک برگردیم نتیجه رو بگیر کارهای پایان نامه تایپش و اینها بود و واقعا برهه , فکر می کنم از اواسط مرداد تا انتهای شهریور رو ما به شدت شبانه روز مشغول کارهای پایان نامه هامون بودیم. مخصوصا من که فاصله گرفته بودم از پایان نامه‌م و درگیر کارهای تین تک و ثبت نامی و اینها. خب اون فیلد واقعا برام جذاب تر بود تا اینکه بخوام کار آکادمیک ارشدم رو انجام بدم فشار خیلی شدید که بود که بعضی موقع ها واقعا به گریه می افتادیم.

داستان موفقیت : بعد به فرزانگانم اسکرچ آموزش می دادین؟

زوج موفق : بله

داستان موفقیت : اونجا استقبال چجوری بود؟

زوج موفق : اونجا اتفاقا تجربه جالبی بود. بچه هاشون تعدادشون زیادتر بود یعنی سه تا کلاس داشتند که ....

داستان موفقیت : نهم چند سالشون بوده؟

زوج موفق : باید بشماریم. نمی دونم تقریباً مثلا 14- 15

داستان موفقیت : میشه اول دبیرستان خودمون نه؟

زوج موفق : آره و خب اونجا توی محیط مدرسه بود خب ماجراش متفاوت از این بود که حالا فراخوان بدی و والدین ثبت نام کنن توی مرکز خصوصی متفاوت ولی خب بچه ها خوب بودن علاقمند بودند یعنی از کلاس دیگه ای که براشون اونجا برگزار می شد اسکرچ جذاب تر بود براشون. خوششون اومده بود و همچنان هم بعضی هاشون اتفاقا طی چندین ماه پیش بود چون شماره و آیدی من رو داشت یکیشون زنگ زد مشورت بگیره واسه اینکه بخواد رشته انتخاب کنه یعنی اون حس خوبه احساس می کنم همراه بود همچنان .

داستان موفقیت : مدرسه امکاناتش چی بود. مثلا به ازای هر نفر یک کامپیوتر داشت؟

زوج موفق : نه تعداد بچه هاشون زیاد بود. 20 نفر بودند نهایتا 10 سیستم. هر دو الی 3 نفر مجبور بودند پای یک سیستم باشند. بعد هر کدوم شیطنت های خودشون رو داشتند منتهی با همون محدودیت ها خروجی خوبی داشتیم

داستان موفقیت : پس الان مدرسه های دیگه هم می تونن اگه به شما پیشنهاد بدن امکانات زیادی هم نمی خواد

زوج موفق : نه یک سایت داشته باشند که حالا خیلی از مدارس کامپیوتر دارن یا یه تعداد لپ تاپ دارن و بچه ها هر دو الی سه نفری سر یک سیستم می تونن باشن به شرط اینکه هر جلسه جابجا بشن که یک نفر نشینه پای سیستم حتی مثلا این فرصت هست که بعضی از مدارسی که الان کار می کنیم حتی سایت کامپیوتری هم ندارن توی تایم بعد از مدرسه مثلا خانواده ها این امکان رو دارن که لپ تاپشون رو بیارن و در اختیار بچه ها قرار می دهد و بچه ها با لپ تاپ شخصی خودشون سر کلاس ها کار می کنند یعنی این محدودیت کاملا کنار میره. و این رو اگر نداشته باشند با لپ تاپ بچه ها امکان پذیره.

داستان موفقیت : بسیار عالی. برگردیم دوباره به همون جایی خانم فولادوند اضافه شد به تیم شما و کلاس ها برگزار می شد. بعدش چی شد؟

زوج موفق : تیر سال 97 یک اتفاقی که افتاد و باعث شد یه کم دوره هامون کمرنگ تر شد ولی یه تعداد لینک هایی پیدا شد. مثلا ما از مراکز مختلف درخواست سفارش های کتاب مون رو داشتیم که براشون یک تعداد بفرستیم که اونها توی دوره هاشون از کتاب ما استفاده کنند.

داستان موفقیت : این لینک ها از کجا پیدا می شد؟

زوج موفق : سوشال مدیاها و سایتمون یعنی تبلیغات حضوری نبود صرفاً خودشون معرف بودند که علاقمند بودند سرچ می کردند ببینند توی ایران چه کسی این رو انجام داده و خب به سایت تین تک می رسیدند. با ما در ارتباط بودند. خیلی از جاها می گفتند ما الان می خواهیم این کار را انجام بدیم چیکار کنیم. با اونها صحبت کردیم حالا توی شهرهای مختلف که می خواستند این کار رو انجام بدن

داستان موفقیت : بعد اونها دقیقا کی بودند؟ مثلا ارگان دولتی بودند؟ خصوصی بودند؟

زوج موفق : اینهایی که می گم بیشتر افراد خصوصی بودند. از طرفی یک تعداد مراکز مختلف ، ارگان ها با ما همکاری کردند یعنی اونها هم شروع کردند به ورود در این حوزه و با ما در ارتباط بودند. یه مرکز دیگه بود که باعث شد با یک تیم به مدارس دیگه آشنا بشیم و تو اون جاها بعد بخواهیم دوره ها رو برگزار کنیم.

یه سری جاها بود حوزه کودکان داشتن فعالیت های دیگه انجام می دادن. و حالا می خواستن برن دوره های اسکرچ و برنامه نویسی ورود پیدا کنند. باز اونها ما را صدا زدند و رفتیم و باهاشون صحبت کردیم و همکاری کردیم. و خب دقیقا همین لینک هایی که برقرار می شد و صحبت هایی که می خواستن انجام بدن ما احساس نیاز کردیم که دیگه از اون مرکز اجاره ای که توی صادقیه داشتیم باید یه کم فاصله بگیریم. جایی بود که برای بزرگسال بود که کلاس هاشون کلاس بغلی دوره نقاشی داشتند به بزرگسال یاد می دادند. کلاس بورس بود.

جایی بود که کمتر تخصصی می شد وارد شی. و خودمون احساس نیاز را کردیم باید فضایی شخصی برای خودمون داشته باشیم که جلساتمون بیاد اونجا و کلاس هامون رو برگزار کنیم و خب این نیاز بود که می خواستیم مکان را داشته باشیم ولی خب بودجه و هزینه ش رو نداشتیم که بخواهیم بگیرم.

داستان موفقیت : قبل از اینکه برسیم به این موضوع، یه سوال فرعی هم ... اون کتاب هایی که چاپ کردین نسبت به هزینه ش فروشش خوب بود؟ 

زوج موفق : خب این کتاب – این کتاب هست که اینجا هست- به اسم اینکه بچه اینقدر بازی نکن بازی بساز. و ایده این هم این بود اسکرچ ابزاری هست که باهاش بازی می سازند و دغدغه والدین خیلی هاشون اینه که بچه هاشون هی میگن بشین بچه اینقدر نشین پای کامپیوتر، بچه اینقدر بازی نکن. بچه برو یه کم مفید باش و این صحبت ها و این بود شعاریه که از زبان مادر و پدر بچه ها میاد , گفتیم که همیشه چرا باید گفت بچه اینقدر بازی نکن؟ خب میگه چیکار کنم؟ حوصله م سر میره تو یه راهکار جذاب به من بده من اونو انجام میدم و این شد ما بهش می گیم پس بیا بازی بساز حالا این یک صحبت در مورد اسمش شاید یک کم خاصش کرد و خب به هر حال چون ما مجبور شدیم که کتاب را چون برای کودکان هست یک چاپ کاملا رنگی داشته باشه به هر حال یک سرمایه گذاری اولیه دادیم. اولش یک هزینه برای اینکه فیپا بگیریم و بخواد چاپ بشه در تیراژ ولی بعدش الان درآمدزایی کتاب بیشتر از اونقدری نیست که بگیم به عنوان محصول سودآور میشه روش حساب کرد. بیشتر به عنوان این هست که یک محصول داشته باشیم که توی کلاس ها یا دوره ها , جانبی ازش یک کسب درآمدی داشته باشی و بتونی اعتبار داشته باشی.

داستان موفقیت : الان این کتاب شما رو بخوان تهیه کنند باید توی دوره هاتون باشن یا نه؟

زوج موفق : نه صرفاً توی سایت می تونن درخواست بدن – درخواست داشته باشن هر چند توی دوره ها هم باشن کتاب هم می تونن سفارش بگیرن. این کتاب این مدلیه که خودآموزه صرفاً نمی خواد توی دوره های خاصی شرکت کنند یعنی هر بچه ای که دوست داشته باشه یا والدینی که که احساس کنه که می تونه برای بچه ش مناسب باشه یا دوست داره توی این حوزه وارد بشه می تونه این رو سفارش بده و تهیه کنن . لحنش کاملا بچه گانه است یعنی خود بچه می خونه مثلا والدین می گن ما خودمون می خونیم دوست داریم ادامه ش رو بریم دیگه بچه ها هم کاملا باهاش ارتباط می گیرن و ریز به ریز توضیح داده

داستان موفقیت : بعد این مناسب چه سنیه؟

زوج موفق : 9 سال به بالا. 9 تا 12 - 13سال

داستان موفقیت : برگردیم به اون جای جذاب قضیه رسیده بودیم که بودجه نبود و می خواستین پیشرفت کنید. اونجا چی شد؟

زوج موفق : اونجا مثل همیشه که توی کسب و کاری توی هر فعالیتی که به هر حال خانواده ها مؤثرند و حمایت می کنند دیگه با یاری خانواده پدر و مادر تونستم این بودجه را به صورت قرضی در اختیار ما قرار بدن و بتونیم این فضا را بگیریم که همین فضایی هست که الان توش هستیم و خب این فکر کنم یه اتفاق خیلی بزرگ توی مسیر پیشرفت تین تک شد هرچند که توی ماه های اول خودمون مجبور می شدیم از جیبمون هم بذاریم برای اجاره اینجا ولی حالا یواش یواش داره بزرگ میشه و دیگه درآمده یعنی دغدغه ش نیست یعنی هزینه بابت اجاره دیگر دغدغه ش نیست و خب واقعا ممنونیم از خانواده مون که حمایتمون کردند. 

داستان موفقیت : الان چند وقته اینجایین؟

زوج موفق : تقریبا از انتهای آذر یا اوایل دی ماه 97 – هنوز یک سال نشده. 

داستان موفقیت : بسیار عالی. بعد الان مثلا کلاس هاتون رو ماهانه برگزار می کنید؟ چجوریه/ کلاسهاتون چطور برگزار میشه فصلیه؟ ماهانه؟

زوج موفق : ما یک مسیر داریم برای آموزش ها که بچه هایی که وارد میشن حالا با توجه که مهارتی دارن و اون رنج سنین خاصی که هست وارد یکی از دوره هامون میشه و بعد ادامه دار یعنی هم توی تابستون داریم هم توی سال تحصیلیه. این مسیر ادامه دار هست تا اینکه به اون مقصدی که براشون تعیین کردیم برسند.

داستان موفقیت : الان تبلیغاتتون همچنان دهن به دهن و تراکت که دیگه نیست؟

زوج موفق : تراکت ها را دیگه در واقع کمتر داریم پخش می کنیم یعنی اگه کسی جایی ایستگاهی که اونا بتونن پخش داشته باشن و خب بیشتر تبلیغات آنلاینمون رو داریم و خب یک اتفاق جدیدی که تو یک ماه اخیر افتاد برگزار دوره هامون به صورت آنلاینه. یعنی دیگه نیازمند حضور توی مکان فیزیکی نیست بچه ها از هر جای ایران که باشند می تونن شرکت کنند توی اون دوره و ثبت نام کنند و آنلاین توی خونه خودشون پای سیستم خودشون بشینند این آموزش ها رو ببینند.

داستان موفقیت : دوره های آنلاین توی وبسایتتون برگزار میشه؟

زوج موفق : نه توی یک وبسایت دیگه است ولی محتوا و برگزارکننده و هماهنگی هاش خودمون هستیم

داستان موفقیت : یعنی الان بخوان بچه ها ثبت کنند باید بیان توی سایت خودتون ثبت نام کنند بعد شما بهشون میگید که از چه طریقی بیان

زوج موفق : درسته

داستان موفقیت : الان اجرایی شده؟

زوج موفق : دوره اولش فکر می کنم هشتمین جلسه ش بود

زوج موفق : نهمین جلسه ش هم همین چهارشنبه است روزهای دوشنبه ها و چهارشنبه هاست از 8 تا 9 شب دیگه همه بچه ها هستند توی کلاس و اون دوره آنلاین فعلا مربی اصلش خودم هستم تا چوب کاری بشه و محکم که شد بعدا برون سپاری می کنیم به بقیه مربی ها. البته یک مربی دیگه هم بهمون اضافه شده و خب چوندیگه تو دوره دیگه نتونستم خودم ساپورتشون کنم یه تعداد مربی دو نفر هستند که خانم فولادوند هم خانم روحی که دوره هامون رو دارند

داستان موفقیت : بعد توی آنلاین حالا خودتون هم تجربه آنلاین رو داشتید هم حضوری کدومش به نظرتون بهتر جواب میده؟

زوج موفق : ببینید ما بعد از 3 سال الان تازه وارد دوره آنلاین شدیم و چیزی نبوده که مثلا یک ماه گذشته تازه به ذهنمون رسیده بریم وارد بستر آنلاین بشیم این ذهنیت رو ما از 3 سال پیش داشتیم که امکان ورود به حوزه آنلاین رو داریم. منتهی یه استرس و ترس داشتیم که نتونیم اون خروجی که می خواهیم رو نداشته باشه .

با توجه به اینکه حالا بچه است که داره می شینه پای سیستم شاید نتونه اون ارتباط رو بگیره من همچنان دوره ی حضوری رو خیلی بیشتر می پسندم . چون ارتباطش درسته توی آنلاین با من است ولی با بقیه بچه ها هم توی حضوری می تونه ارتباط بگیره ولی از اون چیزی که تصور می کردم که آنلاین شاید اونقدر خوب نباشه بهتره. یعنی حداقل من رو راضی نگه داشته که بتونم دوره های دیگه رو برگزار کنم. یعنی حالا دوستان دیگه ای که شهرستان هستند یا شهرهای اطراف هستند یا حتی توی تهران هم امکان رفت و آمد براشون سخته توصیه می کنم که شرکت کنند. خیلی بهتر از اینه که نخوان اصلا توی این فضا قرار بگیرند.

داستان موفقیت : بسیار عالی. خب حالا تو این حول و حوشی که داشتید اینجا را تهیه می کردید یه سری فعالیتهای جانبی دیگری داشتید توضیح می فرمایید؟

زوج موفق : ما خب همانطور که اول کار گفتم این فیلد یک فیلدیه که تکنولوژیه و تکنولوژی خیلی سریع داره حرکت می کنه و برای همین ما همیشه سعی می کنیم هرازچند گاهی برگردیم یه دوره ای وایسیم و ریوایس کنیم ریسرچ کنیم ببینیم آیا تکنولوژی ها عوض نشدن کار جدیدی نباید بکنیم در حین این ریسرچ ها متوجه مسابقه ای شدیم که تو کشور قطر برگزار می شد و مسابقه برنامه نویسی اسکرچ بود و بین المللی بود. گفتیم بذار ببینیم یه محک بزنیم ببینیم خروجی هایی که ما الان آماده کردیم و چیزهایی که به بچه ها یاد دادیم چقدر جدیه در مقایسه با بقیه دنیا. یک تیم آماده کرده یک تیم 6 نفره یا 8 نفره.

زوج موفق : ما 9 نفر ثبت نام کردیم، 6 نفر پروژه ارسال کردند.

زوج موفق : 9 نفر ثبت نام کردیم 6 نفر پروژه فرستادند و پروژه ها رو فرستادیم برای مسابقات ببینیم چه لولیه , کارهایی که بچه ها کردند. بعد از گذشت چند ماه البته قطری ها به واسطه اینکه ما ایرانی بودیم خیلی اذیتمون کردند چه تو فرایند ثبت نام و فرستادن پروژه ها چه در نهایت ... تقریبا دو سه روز مونده بود به عید سال 98 پیگیری کردیم و نتیجه مسابقه ها که اومد فهمیدیم که یکی از بچه های تیم تین تک که فرستاده بودیم برای مسابقات بین 16 تا کشور دنیا، صد و خرده ای تیم شده نفر اول مسابقات بین المللی و این خیلی برای ما خبر خوبی بود و خبر مهمی بود که کاری که ما توی تین تک با این بچه انجام دادیم و پتانسیلی که توی بچه های ایرانی هست اینقدری خوب هست که بین 16 کشور برجسته دنیا بتونیم مقام اول رو بگیریم.

کلی تلاش کردیم که حالا این خبرها را رسانه ای بکنیم بقیه بفهمن که واقعا تو ایران میشه کارهای بزرگی انجام داد و تونستیم حالا از اون ور پیگیری کردیم که جایزه ای که برای آقای محمد استوار همون پسربچه 12 ساله ای که مقام اول رو کسب کرده بود از قطر بیاد به ایران. کلی کارشکنی اتفاق افتاد این وسط و با کلی واسطه نهایتا تونستیم اون مدال و تندیسی که برنده شده بود بگیریم و توی خرداد ماه همین امسال طی یک رویدادی به اسم اسکرچ دی که یک رویداد بین المللی هست و هر سال همه دنیا کسانی که تو کار آموزش برنامه نویسی برای کودکان هستند این روز رو جشن می گیرند توی همچین جشنی از محمد استوار به عنوان یکی از برنده ها – برنده جایزه نفر اول- تقدیر بکنیم.

این توضیح هم بدم ما توی این مدت داشتیم همزمان دوره هامون رو برگزار می کردیم یه سری از مدارس که شنیدند که یه همچنین فیلدی وجود داره با ما لینک زده بودند و شروع کرده بودیم با مدارس فعالیت کردن. با دو سه تا از مدارس فعالیت داشتیم. دوره براشون تدوین کردیم. توی دوره هاشون تدریس داشتیم که حالا هم پسرانه بودند هم دخترانه بودند و اینکه این دوره ها همزمان با کل این اتفاقات داشت آروم آروم جلو می رفت. فعالیت هامون همین جوری داشت آروم آروم گسترده تر می شد تا خرداد سال 98.

خرداد سال 98 دانشگاه شهید رجایی توی لویزان تهران توی سرچ هاشون دوباره به تین تک رسیده بودند و سایت تین تک رو بررسی کرده بودند دیده بودند فعالیت های ما رو. تماس گرفتند و گفتند ما می خواهیم یک کمپ تابستانه برگزار کنیم برای بچه های رنج سنی حالا 8 سال تا 10- 12 سال. و اینکه شما چه کمکی می تونید بکنید توی این کمپ تابستانی می تونید بیایید یک آموزش اسکرچ را داشته باشید. چنین چیزی را پیشنهاد می کنیم. ما شروع کردیم با اونها صحبت کردن و اینکه این تعامل رو ایجاد کردن که چه کاری می تونیم بکنیم و یک دوره تدوین کردیم مخصوص بچه های دانشگاه شهید رجایی در واقع مخصوص بچه های پرسنل دانشگاه شهید رجایی که توی اون کمپ تابستانه داشتند شرکت می کردند و آموزش اسکرچ را دادیم که تا همین یک ماه پیش – نه دو هفته پیش- کمپ تابستانه هم با موفقیت تمام شد.

داستان موفقیت : یعنی دانشگاه شهید رجایی می خواست برای بچه های پرسنلش یه همچین دوره ای بذاره ؟

زوج موفق : می خواست یه کمپ تابستانه داشته باشه از مجموعه ای کلاس های مختلف که حالا کلاس های ورزشی بودند، کلاس های آموزشی بودند، هنری بودند چیزهای مختلف بود و بخش تکنولوژی و برنامه نویسی و کارهای این مدلیش را سپردند به تین تک. 

داستان موفقیت : بسیار عالی- فکر خوبی کردند. خب بعد؟

زوج موفق : بعد دیگه 

داستان موفقیت : تینما هم من یه چیزی شنیدم

زوج موفق : آره . تین تک در واقع هدفش این نیست که ما صرفاً بخواهیم یک برنامه نویسی را به بچه ها یاد بدیم. در واقع ما می خواهیم یک بستر تکنولوژی به صورت تخصصی تو حوزه کودکان و نوجوان انجام بدیم. توی همین روالی که داشتیم می رفتیم جلو، این جرقه به ذهنمون رسید که ما بیاییم حالا یکی از فیلدهایی که جزء تکنولوژیه انیمیشن هست دیگه ما یه دونه رویداد خانوادگی داشته باشیم برای اینکه حضور بچه ها کنار والدینشون و اینکه بیان با هم یک انیمیشن رو ببینند. من با خانواده های زیادی صحبت کردم. یک تعداد از والدین وقتی که حالا بچه شون بزرگ شده بود می گفتند بچه هامون می گن بهترین خاطره بچگی ما وقتی بوده که تو می نشستی کنار ما، ما با هم می نشستیم انیمیشن یا فیلم می دیدیم. و خب هنوز اون خاطره ها براشون مونده بود.

حالا ما گفتیم این خاطره لذت بخش بچه ها رو بُعد آموزشی هم بذاریم کنارش و توی این بستر براشون ارائه کنیم. رویدادی به نام تینما تهیه کردیم. که خب این در واقع بر وزن سینماست و اولش هم تین تک رو داره. این رویداد این مدلیه که بچه ها به همراه خانواده شون میومدن شرکت می کردن تو این رویداد و براشون انیمیشن پخش می شد انتهای وقتی که انیمیشن رو کاملا می دیدیم. خودمون هم می نشستیم باهاشون می دیدیم و بعد این تدوین شده بود که بعد از این یک تعداد بازی هایی طراحی بشه که بیاد محتوای آموزشی اون انیمیشن رو برای بچه ها مرور کنه.

خب قطعا می دونید خیلی از کارتون های انیمیشن ها هستند که پشتش یک اطلاعات و یک دیتای خیلی خوبی رو می خواستند به بچه ها منتقل کنند. حالا تو همه بُعد بعد فرهنگی باشه بعد اجتماعی باشه و یا هر چیز دیگر و اینها شاید به صورت ضمنی برای بچه ها بیان نشده باشه و خب ما می خواستیم این رو نهادینه کنه و یادآور بشیم که طی یک ساعت و نیم یا یک ساعتی که این فیلم رو دیدی چه نکاتی داشته کجا می تونی ازش استفاده کنی؟ به چه دردت می خوره؟ و خود خانواده ها را هم وارد این ماجرای آموزش کنیم.

بعد از اینکه انیمیشن تموم شد با یک تعداد بازی هایی که خانوادگی و گروهی هست با بچه ها تمام این نکات را حالا به روش های مختلفی که اون روش ها هم خودمون طراحی کردیم با بچه ها و خانواده هاشون کار می کردیم و خب این یک حس خیلی خوبی بود که یعنی همین بچه هایی الان که توی اسکرچ شرکت می کنند توی دوره هامون که توی روتین در حال حاضر منتظر تینمای بعدی‌اند. یعنی تینمای بعدی کی هست؟ چه اتفاقی می افته و یک حرکت خیلی جذاب بود و خب فیدبک خوبی گرفتیم از خانواده هایی که خیلی دوست داشتن و بچه ها هم لذت بردند از اینکه توی یک فضایی بود که خارج از فضاهایی که تا حالا دیدند. مثلا یعنی میری سینما و یک فیلم رو می بینی و تمام میشه و یا مثلا" مدرسه میبرن و انیمیشن نشونشون میدن و تموم میشه. این تجربه حضور والدین کنار بچه ها و بعد آموزش گرفتن گروهی کنار هم براشون خیلی لذت بخش بود.

داستان موفقیت : تینما همین جا برگزار میشه یا ؟

زوج موفق : نه توی یک فضایی که خب حالت سینما مانند باشه و یک تعداد زیادی بتونن شرکت کنند. اسکرین بزرگ داشته باشه فضا شبیه سازی شده سینماست ولی خب تو ابعاد کوچکتر. 

داستان موفقیت : بعد اون تینما هم باید بیان تو وبسایت ثبت نام کنند؟

زوج موفق : بله

داستان موفقیت : بسیار عالی یک سوالی هست، سوال به نظر من خوبی است برای همه کسانی که می خوان به قول معروف یه کاری رو شروع کنند شاید این سوال پیش بیاد اون هم مدیریت مالی که دارید به طور کل. من می خوام بدونم دخل و خرجتون الان با هم می خونه نمی خونه؟ مثلا رفتین وام گرفتین؟ اصلا توصیه می کنید به وام گرفتن؟ اون کسی که می خواد این کار رو انجام بده به صورت کلی من می خوام بدونم که وضعیت مالیتون چجوریه؟ یعنی دخل و خرجه چجوری جور درمیاد؟ اصلا کی مدیریتش می کنه؟

زوج موفق : مدیریت اون رو فعلا با خودمون هست یعنی خودمون انجامش میدیم ولی من توصیه دارم که اگر کسب و کار نوپایی رو دارید شروع می کنید حتما حساب مجزایی درآمد از جای دیگه هرچیز دیگه ای بذارید باشه. یعنی خودش رو شخصیت مجزایی ببینید که خودش درآمد خودش را یعنی خرج خودش رو بتونه بده و از اون درآمدی که کسب می کنه بتونه هزینه هاش رو ساپورت کنه. ما برای اینجا وام نگرفتیم و سعی کردیم که خودمون ریز ریز بریم جلو و با توجه به درآمدی که داره براش خرج کنیم. یک موضوعی که هست استارتاپ ها رو فکر کنم حسین جان بتونه شفاف تر توضیح بده اینه که سعی بشه که اونقدر جلو بره یا اون استارتاپ یا حوزه کسب و کار به یک پختگی برسه که بتونه خودش درآمد خودش رو بده و از اون سودآوری که داره سعی کنید توی خودش خرج کنید و هزینه کنید . فکر کنم بهتر توضیح میدین .

داستان موفقیت : الان رسیده به این نقطه؟

زوج موفق : بله خدا رو شکر رسیده به جایی که مخارج روزانه و ماهانه خودش رو درمیاره ولی حالا در این حدی که به سودآوری برسه ما بتونیم بگیم خودمون مثلا ساپورت مالی رو از این داشته باشیم نه طبیعتا هنوز مونده ولی حالا راجع به این نکته که گفتند ما توی بحث استارتاپ ها چیزی که تو ایران خیلی مد شده اینه که تا سریع بچه ها یک ایده ای رو انجام میدن می بینند که یک بازاری داره یک ذره کارشون گرفته میفتند دنبال پیدا کردن سرمایه گذار و پذیرفتن سرمایه گذار.

این روش یکی از روشهای معموله – روش های دیگه ای که وجود داره و اصطلاحا بهش میگن بوت استرپ که توی هر حوزه و هر ایده ای لزوماً جواب نمیده اینه که همین که گفتند خود کسب و کار شروع کنه از درآمدی که داره توی خودش سرمایه گذاری بکنه. یک موقع هایی هست ما یک سری ایده ها خیلی سریع باید رشد کنند مثل ایده خیلی از استارتاپ هایی که توی ایران شروع کردند و حتما نیازه که یهو یک عدد خوبی پمپاژ بشه داخل اون که بتونه با سرعت اون کار رو افزایش بدهند و بزرگ کنند اون کار را.

یه موقعی هست یک سری از ایده ها یک سری از بیزینس ها نیاز به این دارند که یک زمانی بگذره تا خود بیزینس بالغ بشه. مثل ما، ما اولین بار بود که داشتیم توی ایران یک همچین بازی را شروع می کردیم. یک کاری که اصلا معلوم نبود آینده داره نداره؟ نتیجه میده نمیده! و نیاز داشت که برای اینکه کیفیتش به حد مطلوب برسه زمان بگذره هی تست بشه و خود فرایند آموزش اصلا فرایند زمان بریه. یعنی ما اگر یه دونه تست می خواستیم انجام بدیم باید حداقل دو ماه زمان می گذاشتیم دوره رو می بستیم.

واسه همین ما فرایندمون واقعا فرایند زمان گیریه اینکه یک عدد بزرگی بهمون پمپاژ بشه... اتفاقا پیشنهادش هم چندین بار اومد که حتی سرمایه گذار اومد سراغمون گفت شما نمی خواهید من سرمایه گذاری بکنم داخل تین تک گفتیم نه. چرا ؟ چون پمپاژ اون عدده داخل تین تک نیاز به این داشت که باید ما سریع رشد کنیم باید ما تعداد زیادی مخاطب را یهو بگیریم با کیفیت متوسط بریم جلو و هدف ما کیفیت متوسط نبود کیفیت عالی بود. برای همین بسته به شرایطی که بچه ها توی بیزینسشون داره توی اون ایده شون دارن یک موقعی هست بازار اینقدری آماده ی پذیرش ایده شما هست اون موقع آره سرمایه گذار بیفتید دنبالش، بگیرید و سریع رشد کنید و برید جلو ولی اگر نه بازار رو باید بسازید آروم آروم. شاید به این گزینه بوت استرپ  فکر کردن  هم گزینه بدی هم نباشه. ما فکر کردیم، این روش رو رفتیم جلو تا الان هم راضی بودیم و اگر مسلما ببینیم یه جا جلوتر نیازه که یک سرمایه گذار به ما join بشه حتما این کار رو انجام میدیم ولی فعلا این نیاز حس نشده.

داستان موفقیت : بسیار عالی- من تقریبا سوالات اصلیم تموم شده. البته یه چند تا سوال دیگه از خانم مهندس دارم اونها رو می پرسم ولی قبلش شما اگه نکته و سوالی هست که شما فکر می کنید من نپرسیدم ولی سوال خوبیه خودتون می تونید بگید. 

زوج موفق : سوال نه ولی یه نکته رو دوست دارم بگم که اگر حالا شما عزیزان یک ایده ای داریم یا احساس می کنید که مثلا یک کاری رو می تونید انجام بدین استارتش رو بزنید حتما. این جرأت رو پیدا کنید شروع کنید حتی ممکنه شکست های زیادی بخورید توی اون مسیر یا اون طور که دوست دارید جلو نره، یا کلاستون رو با سه نفر تشکیل بدید. محصولتون رو به دو نفر بفروشید یا حتی رایگان بهش بدین که فقط تست کنه و ازش بازخورد بگیرید مثل کلاس های رایگانی که ما برگزار کردیم ولی معتقد باشید به اینکه  یک کار درست انجام بدید و با کیفیت.

یعنی اگر محصولی دارید خودتون حاضر بشید اون محصول رو استفاده کنید اگر آموزشی داری میدی می تونی خودت حاضر بشی بچه ت رو ببری اون آموزش رو داشته باشه بهش یاد بدی اگر با کیفیت ارائه بدین قطعا مطمئن باشید که راهتون باز میشه و خیلی سریع و راحت می تونید موفق بشید. مثلا ما الان کارهایی که داریم انجام میدیم ما خدا رو شکر ارتباطات قوی داره باهامون گرفته میشه و مثلا الان دوره های تربیت مربی دوره های اسکرچ که سازمان فنی کشور کشور داره برگزار می کنه مربیش منم یا استانداردهایی که داره تألیف میشه منم. مطمئن باشید که بهتون رجوع می کنند و حتما توی اون مسیر راحت قرار می گیرید چه حالا این مسیری که داشتید یعنی ما مصاحبه تلویزیونی هم داشتیم ...

داستان موفقیت : اون برنامه به خانه برمی گردیم

زوج موفق : بله به خانه برمی گردیم و شب آفتابی

داستان موفقیت : اونجا فرایندش چجوریه برای دعوتش فرایند خاصی داره یا اونها باید شما رو دعوت کنند؟

زوج موفق : فکر می کنم کلا ورود به تلویزیون دو مدله یکی اینکه خودشون دعوت می کنند از یک سری افراد یک سری هم با پرداخت هزینه می تونن توی برنامه ای باشند که ما مدل دوم رو نمی پسندیدیم مدل اول بهمون پاسخ داد که خودشون دعوتنامه فرستادند توی برنامه به خانه برمی گردیم شبکه 5 و هم توی برنامه شب آفتابی که شبکه 3 پخش شد.

داستان موفقیت : درسته. بعد حالا یک چند تا سوال هست که سوالاش یه خورده دخترونه است قسمت آخر. با توجه به اینکه تو صنعت آی تی حالا نه ایران، کل جهان. دخترها حضورشون کمتره و حالا شما هم دارید آموزش می دین من می خوام بدونم این واقعا به خاطر شرایطه؟ چجوریه؟ فرقشون؟ چون نسبتشون خیلی کمتره البته الان شما خودتون یک نمونه موفقش هستید.

زوج موفق : خواهش می کنم. آره دقیقا اینکه صحبت و یک چالش جهانیه که حضور کمرنگ دخترها در حوزه آی تی و برنامه نویسی , ولی نمونه های موفق کم هم نداریم. ولی توی کلاس هایی که ما هم ثبت نام می کنیم می بینیم کاملا واضحه که درصد پسرهایی که وارد میشن به نسبت دخترها خیلی خیلی بیشتره و اینکه خب نمی دونم دقیقا دلیل اصلیش چیه ولی خب چیزی که هست ولی ما سعی می کنیم حتی دخترهایی که تو این حوزه میان اونها رو یه کم بیشتر تشویق می کنیم که حالا اینها بتونن تو این حوزه موفق بشن ولی باز هم جهت دهی فکری و تفکر منطقی فکر می کنم در آقایون و پسرها اصلا یک مدل دیگه است.

یعنی حتی گیم هایی که درست می کنن یا خروجی هایی که میدن توی اسکرچ اصلا مسیر ذهنی دخترها یه چیز دیگه است به یک جهت دیگه داره میره یعنی با اینکه تو حوزه تک هست و داره برنامه نویسی انجام میده ولی یه مدل دیگه فکر می کنه. واقعا نمی دونم شاید منطق فکریشون و اون مدل ذهنی که توی آقایون وجود داره اصلا خیلی خوب هم هست که فقط آقایون هم توی اون حوزه باشند ولی خب من به شخصه دوست دارم این دخترهای توی این حوزه هم بیشتر باشن و تمام تلاشمون هم توی تین تک می کنیم که دخترانی که دوست دارند را حمایتشون کنیم و بهشون جهت دهی بدیم و هیچ چیزی بعید نیست که می بینید که ممکنه کارهای موفقی هم از توی همین دخترهایی که هرچند کم هستند ولی امیدواریم که بیشتر بشن و بتونن جهتی که دارن مسیر فکری که دارن پیش بگیرن و موفق بشن

داستان موفقیت : نمونه موفق زیاده ولی خب نسبت جمعیتشون 

زوج موفق : کمتره

داستان موفقیت : سوال دومی که وجود داره اینه که شما به عنوان یک خانوم متاهل چجوری کارها را، هم کار منزل هست هم کار بیرون هست این بالانسه رو الان اصلا آشپزی می کنید یا مهندس کلا فست فوده؟

زوج موفق : والا جوابتون اینه به نام خدا. به سختی.

مدیریت و منشه این به شدت سخته. یک جاهایی واقعا میگم فشار کاری ما هنوز تو تابستون 98 داشتیم به حدی زیاد بود که من هفته گذشته توی کلاس هایی که توی مدرسه تربیت مربی فنی حرفه ای برگزار کردیم من اصلا صبحش اونجا حالم بد شد و مجبور شدند من رو ببرند دکتر و سرم بزنن یعنی در این حد فشار کاری زیادی بود و خب به هر حال خونه هم نمیشه همینطوری رهاش کنی به امان خدا. خیلی مدیریتش سخته.

خیلی خوبه اون کسی که همراهتون هست حالا اگه تو خانواده پدر، مادر هستند اونا بتونن حمایت کنند یا اگر ازدواج کردین همسرتون جوری باشه که واقعا اگه حمایتش نباشه چون سختی کار به شدت زیاده. اگه بخواد یه فشاری هم از سمت خانه به آدم متحمل بشه که دیگه آدم می شکنه. ولی سعی می کنیم یه جوری مدیریت کنیم، خود حسین جان که واقعا بعضی شب ها مجبور یا غذای بیرون داشته باشیم یا با هم میریم آشپزی رو انجام میدیم یعنی اینطوری نیست که کارها تعطیل شده مجزا روی من باشه یعنی شستن لباس ها و گذاشتن ظرف ها توی ظرفشویی  و غذا درست کردن رو مجبوریم با کمک همدیگه انجام بدیم.

داستان موفقیت : مهندس جان نظر شما چیه؟ اصلا قبل از ازدواج قبل از اینکه با خانم مهندس آشنا شید مثلا تصورتون از ازدواج همین بود که الان هست یا نه اصلا یه تصور دیگه داشتید؟

زوج موفق : تصورم همون بود که حالا همه فکر می کنند که حالا میری یک نفری هست داخل خونه و کل کارهای خونه رو انجام میده , ولی این مدلی دوست داشتم یعنی دوست داشتم همسرم جوری باشه که انقدر فشار کار روش زیاد باشه که من مجبور بشم بهش کمک کنم یعنی این حمایت کردن و کمک کردن ها رو خودم ذاتاً دوست داشتم. و الان هم علیرغم اینکه دوست ندارم فشار روش باشه ولی خب این فشار باعث شده که این همکاری ما دوتا توی خونه خودش پررنگ تر بشه، یه جاهایی همین همکاری باعث شده که زندگی شخصیمون هم خیلی رشد داشته باشه. خیلی جاها دغدغه ها رو بهتر درک می کنیم. دغدغه های همدیگه رو و من واقعا راضیم از این شرایط .

داستان موفقیت : بسیار عالی مهندس جان شما هم توصیه ای دارید حالا خانم مهندس یه سری توصیه ها رو گفتند حالا شما هم اگه چیزی به ذهنتون می رسه برای کسانی که می خوان کار رو شروع کنن شما هم بفرمایید.

زوج موفق : من یک نکته ای که به نظرم می رسد اینه که منتظر نشید که بقیه بهتون بگن که این فرش قرمز، این ایده ای که داری میدی خیلی عالیه بیا و شروع کن. مسلماً حرفی که همه جا می شنوی راجع به اینکه اول همه مسخره تون می کنن بعد جلوتون گارد می گیرن وایمیسن مخالفت می کنند و بعد تشویقتون می کنند یه چیزی که ما به واقع داریم می بینیمش.

زمانی که ایده اول رو ما زدیم حتی خانواده هامون هم باور نداشتند که این داستان جدی بشه و می گفتند خب حالا بهتر از بیکاریه ولی ما خودمون ایمان داشتیم که این ایده، ایده درستیه . شروع کردیم بعد از یک مدت، یک سری اتفاقات افتاد و شاید همین الان هم در حینش هستیم که یک عده مخالفمونن وایمیسن میگن نه تو کار اشتباهی داری می کنی. چرا؟

خدا داند شاید به ضرر خیلی هاست ولی مطمئنیم که چند سال دیگه اگه خدا کمک کنه به جایی خواهیم رسید که همه وایمیسن و تشویق می کنن که آفرین که یه زمانی یه ایده ای رو شروع کردین و جدی گرفتین و ادامه ش دادید. من توصیه ام اینه باور کنید خودتون رو. هیچی کم ندارید واسه اینکه یک کاری رو انجام بدین. ایده اگه دارید شروعش کنید. منتظر بقیه نشید.

داستان موفقیت : بسیار عالی- دست شما درد نکنه. خیلی ممنون من واقعا خودم این مصاحبه برام خیلی جذاب بود. خودم خیلی چیز یاد گرفتم حقیقت و فکر می کنم بینندگان ما هم خیلی از این مصاحبه استقبال کنند و تشکر از اینکه وقتتون رو در اختیار ما گذاشتید واقعا ممنون و متشکر .

زوج موفق : مرسی. باعث افتخار بود که در خدمتتون بودیم. متشکرم از شما. مرسی خدانگهدار. 

 

 

فایل های مرتبط با مصاحبه برای دانلود

این مصاحبه فایلی برای دانلود ندارد.

 

1398/07/05 15:40:53 تاریخ انتشار
1398/07/20 13:05:02 تاریخ ویرایش
79 تعداد بازدید



ثبت نظر







نظرات